به گزارش طریق پرس از شیراز، «ماجرای شاباجی» از سروده های سرکار خانم ثریا بیات نیا منتشر شد.
واویلا از وختی که شاه باجیم با شوهرش مش کرامت جٓرش میشد منه بدبخت که عروس کوچوک بودم میشدم قاصدِ راه شاه باجیم اولش یه مُشتی گریه و زاری میکرد میرفت وسطِ حیاط برش سینه میکوفت اونچه بدو بیرا بود حواله ی یارو ن شورش می کرد.
وختیم مش کرامت خُردو خسه از سر کار میمد میرفت تو پستو میخوابید ساکت میشد تُ بیدار بشه اوخت شروع می کرد.
برو ب بعضیا بوگو یٓخنی کوفتم نون سنگکم گرفتم بُ ترشی مش غولوم علی گذوشتم تو درِ آسونه تُ گربه نیمده سرتو ظرفابُکنه زودتر حُناق کنه، میگفت همی جور که میری بُ خودت بوگو که یادت نره گوشاشم تیز می کرد بیبینه من دُرُس میگم یُ نع بعد ک بر می گشتم اگه محض احترام کلمه ای کم زیاد کرده بودم کارِ منم با کرامٓ الکاتبین بود (حالو نمیخاد احترامش بیذاری مردیکه ی خُل وچِل) برو به بعضیا بوگو دس صاب مُردشونه بُ ملافا پاک نکنن پاتِمرگن برٓن سر حوض بوشورن کاشکی ننه ش اُ جاقش کور شده بود وختیم مش کرامت که لال مونی گرفته بود میخاس بره سرکار میگف برو به بعضیا بوگو خرجی بیذارن تو طاخچه، اوخت مش کرامت زبونش واز میشد برو بهش بوگو قاصد راه گو خورد ب شوورُم که می گفتم میگفت بس که پیش نوکی! ولی جر بهر سنگینی بود پنشنبه ها تموم میشد شاه باجیم تر گُل ور گل وخوش اخلاق میشد. نم چرو؟




















